
جواد مجابی؛ روایتگر بیقرار فرهنگ و هنر ایران
بدرود با نویسندهای که در یک قالب نمیگنجید
ادبیات و هنر معاصر ایران یکی دیگر از چهرههای تأثیرگذار و چندوجهی خود را از دست داد. جواد مجابی، شاعر، نویسنده، طنزپرداز، روزنامهنگار، منتقد ادبی و هنری و پژوهشگر هنرهای تجسمی، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ پس از یک دوره بیماری در ۸۷ سالگی درگذشت.
درگذشت مجابی را نمیتوان تنها فقدان یک نویسنده یا شاعر دانست؛ او بخشی از حافظه فرهنگی چند نسل از ایرانیان بود؛ نویسندهای که بیش از شش دهه در حوزههای گوناگون فرهنگ و هنر نوشت، اندیشید، نقد کرد و آثاری به جا گذاشت که هر یک بخشی از دغدغههای انسان معاصر ایرانی را بازتاب میدهند.
از قزوین تا تهران
جواد مجابی ۲۲ مهر ۱۳۱۸ در قزوین به دنیا آمد. سالهای کودکی او در قزوین و مناطق مختلف این استان گذشت و همین تجربههای نخستین، بعدها در نگاه او به جامعه، فرهنگ و زندگی ایرانی بیتأثیر نبود. او تحصیلات دانشگاهی خود را در تهران دنبال کرد و در دانشگاه تهران در رشته حقوق تحصیل کرد و دکترای اقتصاد گرفت.
اما مسیر زندگی مجابی خیلی زود از چارچوب رشته دانشگاهی فراتر رفت. روزنامهنگاری، ادبیات و هنر به بخش اصلی زندگی حرفهای او تبدیل شدند. او از همان سالهای جوانی به نوشتن و فعالیت فرهنگی روی آورد و بهتدریج جایگاهی مستقل در فضای ادبی و هنری ایران پیدا کرد.
روزنامهنگاری؛ پنجرهای به جامعه
مجابی از جمله نویسندگانی بود که ادبیات را از جامعه جدا نمیدید. فعالیت حرفهای روزنامهنگاری او از سال ۱۳۴۷ با روزنامه اطلاعات آغاز شد و تا سال ۱۳۵۸ به عنوان دبیر فرهنگی این روزنامه فعالیت کرد. او در ادامه با نشریات ادبی و فرهنگی متعددی همکاری داشت و مدتی نیز سردبیر مجله «دنیای سخن» بود.
روزنامهنگاری برای مجابی صرفاً یک شغل نبود؛ فرصتی بود برای مشاهده جامعه، گفتوگو با فرهنگ و هنر زمانه و ثبت تحولات فکری و اجتماعی. همین نگاه چندوجهی بعدها در آثار ادبی و پژوهشی او نیز دیده شد.
نویسندهای که به یک قالب وفادار نماند
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای جواد مجابی، گریز او از محدود شدن به یک قالب ادبی یا هنری بود. شعر، داستان، رمان، طنز، نمایشنامه، فیلمنامه، نقد ادبی و پژوهش درباره هنرهای تجسمی، حوزههایی بودند که او در آنها فعالیت کرد. از او بیش از ۷۰ اثر در قالبهای گوناگون منتشر شده است.
در میان آثار او میتوان به «خاطرات نسل آخر»، «شب ملخ»، «عبید بازمیگردد»، «تاریخ طنز ادبی»، «در این هوا»، «نیشخند ایرانی»، «بنفشههای سراشیب»، «مومیایی»، «سفرهای ملاح رؤیا»، «روزنامه مرد عزلتنشین»، «وطن روی کاغذ» و «ایالات نیست در جهان» اشاره کرد.
این تنوع، بیش از آنکه نشانه پراکندگی باشد، نشاندهنده ذهن جستوجوگر نویسندهای است که نمیخواست جهان را تنها از یک پنجره ببیند.
طنز؛ جدیترین شکل نگاه به زندگی
طنز در آثار مجابی جایگاهی ویژه داشت. او طنز را صرفاً وسیلهای برای خنداندن نمیدانست؛ طنز برای او راهی برای دیدن تناقضها، کاستیها و زخمهای جامعه بود.
در بسیاری از نوشتههایش، خنده و تلخی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. مخاطب ابتدا با موقعیتی طنزآمیز روبهرو میشود، اما پشت آن خنده، پرسشی جدی درباره انسان، جامعه، قدرت، زندگی روزمره و وضعیت روشنفکر ایرانی پنهان است.
همین ویژگی باعث شد طنز مجابی از جنس طنز سطحی و روزمره نباشد؛ طنزی بود که مخاطب را به فکر کردن وامیداشت.
مجابی و هنرهای تجسمی
وجه مهم دیگری از کارنامه مجابی، فعالیت گسترده او در حوزه هنرهای تجسمی بود. علاقه او به نقاشی از سالهای کودکی شکل گرفته بود و بعدها به پژوهش و نقد هنرهای تجسمی ایران رسید.
مجابی در کنار ادبیات، کوشید بخشی از تاریخ هنر معاصر ایران را ثبت و تحلیل کند. به همین دلیل نام او را نمیتوان تنها در تاریخ ادبیات معاصر جستوجو کرد؛ او در حوزه هنرهای تجسمی نیز بخشی از حافظه فرهنگی ایران را شکل داد.
میراث یک ذهن بیقرار
شاید بهترین توصیف برای جواد مجابی، همان چیزی باشد که از مسیر زندگی و آثارش میتوان دریافت: ذهنی بیقرار که نمیخواست در یک رشته بماند.
او شاعر بود، اما تنها شاعر نبود؛ نویسنده بود، اما تنها داستاننویس نبود؛ منتقد بود، اما تنها از بیرون به هنر نگاه نمیکرد. ادبیات، طنز، روزنامهنگاری و هنرهای تجسمی در کارنامه او به هم میرسیدند و تصویری چندلایه از فرهنگ معاصر ایران میساختند.
مجابی از نسلی بود که ادبیات را جدی میگرفت و نویسنده را شاهد زمانه خود میدانست. برای او نوشتن تنها تولید اثر نبود؛ نوعی زیستن و مواجهه با جهان بود.
اکنون با رفتن او، ادبیات و هنر ایران یکی از شاهدان مهم و پرکار خود را از دست داده است؛ اما نویسندهای با چنین کارنامهای، تنها با مرگ از میان نمیرود. آثارش میمانند، خوانده میشوند، دربارهشان بحث میشود و نسلهای تازه دوباره به سراغ جهان فکری او خواهند رفت.
جواد مجابی رفت، اما آنچه بیش از شش دهه نوشته و اندیشیده است، همچنان در قفسههای کتاب، در حافظه ادبی ایران و در ذهن خوانندگانش ادامه خواهد داشت.
برای نویسندهای که تمام عمرش را صرف نوشتن و اندیشیدن کرد، شاید ماندگارترین شکل زندگی، همین ادامه یافتن در کلمات باشد.
نوید جعفری
