رویدادها

روایتی از کارگاه «سینتاگما؛ توالی امتناع»

خیریه نمازی؛ جایی برای یافتن آنچه در میان خطوط پنهان است

پاییز که از راه می‌رسد، شهر فقط رنگ عوض نمی‌کند؛ گاهی فرصت دیگری برای دیدن پیدا می‌کند. برای مکث کردن، برای دوباره خواندن آنچه پیش‌تر دیده‌ایم و شاید برای پرسیدن پرسش‌هایی که پاسخشان در ظاهر اشیا نیست.

در آغاز فصل پاییز، خیریه مهدی نمازی بار دیگر میزبان آموختن شد؛ این‌بار در کارگاهی که قرار بود نگاه را از آنچه در نخستین مواجهه دیده می‌شود، فراتر ببرد و معنای پنهان در میان عناصر، فاصله‌ها و رابطه‌ها را جست‌وجو کند.

«سینتاگما؛ توالی امتناع» عنوان کارگاهی بود که علاقه‌مندان معماری را گرد هم آورد تا در کنار استادان این حوزه، درباره یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های معماری و شهر تأمل کنند: اگر معنا نه در یک عنصر منفرد، بلکه در رابطه و توالی میان عناصر شکل بگیرد، آیا می‌توان این توالی را به شیوه‌ای متفاوت از آنچه در نگاه نخست آشکار است خواند، تحلیل کرد و دوباره ساخت؟

پرسشی که شاید در ظاهر درباره معماری باشد، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، درباره شیوه دیدن است؛ درباره اینکه چگونه یک خط، یک حجم، یک تصویر، یک حرکت یا حتی یک مکث، زمانی که در کنار دیگری قرار می‌گیرد، معنایی تازه پیدا می‌کند.

در ساده‌ترین تعریف، «سینتاگما» زنجیره‌ای از عناصر ــ کلمات، نشانه‌ها، تصاویر یا رفتارها ــ است که به صورتی افقی و با ترتیبی معین در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا واحدی بزرگ‌تر و معنادارتر شکل گیرد. اما در معماری، این معنا می‌تواند از محدوده تعریف فراتر رود؛ جایی که فضا تنها مجموعه‌ای از عناصر نیست، بلکه حاصل رابطه میان آن‌هاست؛ حاصل آنچه دیده می‌شود و آنچه میان دیدن‌ها پنهان می‌ماند.

از همین‌جاست که ضرورت این کارگاه معنا پیدا می‌کند.

قرار نیست معماری فقط در قالب یک ابژه زیبا، یک فرم چشم‌نواز یا تصویری قابل ثبت در قاب دیده شود. آنچه اهمیت پیدا می‌کند، تجربه زیسته فضا است؛ توالی حرکت‌ها، هم‌نشینی عناصر، فاصله‌ها، پیوندها و حتی روابط ناپیدایی که مخاطب را از یک وضعیت فضایی به وضعیت دیگر می‌رسانند.

در این نگاه، معماری چیزی نیست که صرفاً مقابل چشم قرار گرفته باشد؛ چیزی است که باید در آن حرکت کرد، با آن مواجه شد و آن را تجربه کرد.

کارگاه «سینتاگما؛ توالی امتناع» تلاشی بود برای نزدیک شدن به همین تجربه؛ برای یافتن پاسخ این پرسش که چگونه عناصر منفرد، هنگامی که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، می‌توانند به یک ساختار معنادار، یک تجربه یا یک وضعیت فضایی تبدیل شوند.

شاید پاسخ، نه در خود عناصر، که در میان آن‌ها پنهان باشد؛ در فاصله‌ای که میان دو نشانه شکل می‌گیرد، در ترتیبی که یک حرکت را به حرکت بعدی پیوند می‌دهد و در رابطه‌ای که بدون آنکه به چشم بیاید، معنای یک فضا را تغییر می‌دهد.

و اینجا، نقش یک فضای آموزشی نیز از میزبانی صرف فراتر می‌رود.

خیریه مهدی نمازی در امتداد رویکردی که آموزش، فرهنگ و فراهم کردن امکان تجربه و آموختن را بخشی از مسئولیت اجتماعی خود می‌داند، این‌بار نیز فضایی برای گفت‌وگو، تجربه و تولید فراهم کرد؛ فضایی که در آن، آموختن فقط انتقال یک مفهوم نبود، بلکه فرصتی برای دیدن، آزمودن و ساختن بود.

در این کارگاه، مهرداد ایروانیان، بابک سرور، رزا تبادار و نگار دولتی در کنار علاقه‌مندان قرار گرفتند تا مسیر فهم «سینتاگما» را از نظریه به تجربه نزدیک کنند.

در این میان، فاطمه ابراهیمیان به عنوان مدیر اجرایی، همراه این رویداد در خیریه مهدی نمازی بود.

شاید ارزش چنین کارگاهی بیش از آنکه در پاسخی قطعی به یک پرسش باشد، در خود پرسش نهفته باشد؛ اینکه آیا آنچه می‌بینیم، تمام چیزی است که وجود دارد؟ یا معنا گاهی در میان دو چیز، در فاصله میان دو تصویر، در توالی چند حرکت و در رابطه‌ای شکل می‌گیرد که به‌سادگی دیده نمی‌شود؟

خیریه نمازی در این پاییز، میزبان چنین پرسشی شد؛ پرسشی درباره معماری، شهر و شیوه دیدن.

اینجا، خطوط فقط خط نبودند، عناصر فقط عناصر نبودند و فضا فقط مکانی برای حضور نبود.

آموختن، از جایی آغاز شد که نگاه، از ظاهر عبور کرد و به رابطه‌ها رسید؛ به آنچه میان چیزها شکل می‌گیرد و گاهی درست در همان‌جایی معنا پیدا می‌کند که دیده نمی‌شود.