بیوگرافی

محمد مهدی نمازی

۱۲۷۷ تا ۱۳۵۸

محمد مهدی نمازی در سال ۱۲۷۷ در شیراز چشم به جهان گشود‌؛
در خانواده‌ای نامدار و مشهور به نیک‌اندیشی و نوع‌دوستی‌ که همواره مورد احترام مردم شهر شیراز بودند.

از دوران کودکی و نوجوانی ایشان اطلاعات زیادی در دسترس نیست. در جوانی اما ایشان به همراه پدر، زنده‌یاد محمدحسین نمازی به تجارت مشغول شد. با این حال در نهایت تصمیم به حضور در عرصه سیاسی کشور گرفت.
سیاست در خانواده نمازی عرصه ناآشنایی نبود. محمدجواد نمازی شیرازی از روحانیون و علمای تراز‌ اول دوره قاجار، به ضدیت با استعمار معروف بود تا جایی که فتواهایی بر علیه استعمار روس و انگلیس صادر کرد.
به نظر می‌رسد که او قائل به انجام فعالیت‌هایی بود که به ثمر نشستنش زمان می‌طلبید و تلاش‌گری می‌خواست. این، با وضع آن روز کشور و تصمیم‌های هیجانی و خلق‌الساعه آن زمان همخوانی نداشت؛ اگرچه ایشان در سال ۱۳۲۸ به نمایندگی مجلس سنا برگزیده شد اما راز شکوفایی خود را در جای دیگری می‌جست؛ در عرصه آموزش و پرورش.
در شرایطی که پسرعموی ایشان، زنده‌یاد محمد نمازی با راه‌اندازی سیستم آب‌ آشامیدنی شیراز گامی بزرگ در بهداشت و سلامت مردم شیراز بر می‌داشت و با ساخت بیمارستان بزرگ نمازی ماموریت اخلاقی خود را تکمیل می‌کرد، مهدی نمازی به عرصه آموزش و پرورش وارد شد؛ او دو مدرسه ساخت. یکی دبیرستان نمازی در میدان شهرداری شیراز و دیگری هنرستان حرفه‌ای نمازی در همسایگی همان دبیرستان. ساختمان هر دو مدرسه با معماری خیره‌کننده‌ای تکمیل شد و مهندسی چشمگیری از نظر فضای آموزشی داشت؛ حتا نخستین فضای آمفی‌تئاتر شیراز در همین دبیرستان ساخته شد. به این ترتیب، جز دانش‌آموزان، هنرمندان شیرازی هم جایی برای عرضه آثارشان پیدا می‌کردند. دبیرستان نمازی در آن زمان به تکمیل فضای آموزشی شیراز کمک کرد؛ این دبیرستان در کنار دبیرستان شاپور و مدرسه عالی فضل‌ا... شرقی به مکان‌هایی تبدیل شدند که بسیاری از بزرگان شهر شیراز، چه در زمینه ادبیات، هنر، پزشکی و... از آنجا برخواستند.
در وصف این مدرسه شاید ذکر همین نکته بسنده کند که با گذشت بیش از ۶۰ سال از ساخت آن، همچنان پابرجاست و دانش‌آموزان بسیاری از آنجا مسیر رسیدن به رویاهای خود را طی می‌کنند.

بیوگرافی

در اندیشه کودکان و نوجوانان محروم از تحصیل

دهه ۴۰ و ۵۰ تلاش‌هایی برای باسوادی کودکان محروم صورت گرفت؛ دبیرستان‌های عشایری برای کودکان عشایر راه افتادند. سپاه دانش برای دانش‌آموزان روستایی خدماتی ارائه می‌کرد. آنان که کسی به یادشان نبود، کودکان و نوجوانان کمتربرخودار و محروم از محبت پدر بودند که فرصتی برای درس خواندن نداشتند‌؛ کودکان و نوجوانان یتیم و محروم در شهرها و روستاهای دور و نزدیک کشور‌.

جرقه راه اندازی یک مدرسه شبانه‌روزی از اینجا به ذهن زنده‌یاد نمازی خطور کرد‌. شبی تصمیم گرفت بخشی از باغ دینکان را به راه اندازی این آموزشگاه شبانه‌روزی اختصاص دهد‌. صبح، هنگام صبحانه تصمیمش را با خانواده در میان گذاشت. "تو باید مسئولیت مدیریت و رسیدگی به پروژه را به عهده بگیری"؛ این را به دخترش گفت. اندک زمانی بعد حصارکشی باغ شروع شد‌. نقشه‌کش‌ها مشغول اندازه‌گیری محوطه شدند؛ طرح‌ها را معمارها تحویل دادند؛ ایده‌هایی مدرن با الهام از معماری زندی شیراز. خیلی زود کامیون‌ها مشغول آوردن مصالح شدند و کارگران بارها را از کامیون‌ها خالی کرده و زمین می‌گذاشتند.

دینکان هنوز روستایی بود دور از شیراز‌. رفتن از شیراز تا دینکان مصداق سفر از جایی به جای دیگری بود. ترتیب همه موارد باید از قبل داده می‌شد؛ در ضلع غربی پروژه درمانگاه راه می‌افتاد؛ هدف این بود که برای شرایط اضطراری بتوان خدمات درمانی حداقلی ارائه داد‌. در ضلع شمال غربی، دفتر اداری، سالن کنفرانس و کتابخانه ساخته می‌شد؛ جای ۵ مدرسه در ضلع جنوبی بود. دو ساختمان بزرگ سه طبقه برای خوابگاه‌ها و یک رستوران و سالن‌غذاخوری در میان مدرسه‌ها و خوابگاه‌ها. در دل مجموعه هم زمین چمن برای فوتبال بچه‌ها. مدرن‌ترین فن‌آوری به کار برده شد. از سیستم فاضلاب گرفته تا استاندارد اتاق‌ها، کمدهای دیواری و حتا سرویس‌های بهداشتی.

از معماری و امکانات ساختمان، امروز می‌توان چنین نتیجه گرفت که او می‌خواسته بچه‌ها از کودکی تا هنگام ازدواج بتوانند آنجا بمانند

برخی اتاق ها به شکل سوئیت طراحی شده‌اند که بیانگر نگاه دوراندیشانه‌ای برای جوانی بچه‌ها و زمان ازدواجشان بودند‌

ساخت بنا سال ۵۱ شروع شد و برای نمازی، سالخوردگی از راه می‌رسید‌

تنها باری که برای تماشای فرایند ساخت پروژه با یک راننده و یک بنز سیاه‌ رنگ به مجموعه آمد

گرد پیری بر چهره‌اش نشسته بود. نیاز داشت به عصایش تکیه بزند تا بتواند راه برود
بیماری پارکینسون کم‌کم داشت سلول‌های حرکتی مغز را تخریب می‌کرد
او به این آموزشگاه به چشم آخرین ماموریت خود می‌نگریست

درست در سالی که ساختمان پروژه تکمیل شد، انقلاب اسلامی به ثمر رسید

کلید مجموعه‌ای عظیم اما خالی به خانواده سپرده شد

آن ساختمان‌های غول‌آسا در دل باغی متراکم خالی ماندند

تنها کسانی که به آن باغ‌ها سر می‌زدند یک باغبان بود و یک نگهبان

نمازی توان حرکتی خود را بیشتر از دست می‌داد و در بستر افتاده بود‌

نمازی، سرانجام در یکی از روزهای سال ۵۸، وقتی که مردمان با نگاهی امیدوار به آینده چشم می‌دوختند، چشم از جهان فروبست

در هنگام مرگ ۸۱ سال زیسته بود. شاید در آن لحظه به میراثی می‌اندیشید که از خود به جا می‌گذاشت.
با اینکه در بخشی از محوطه آموزشگاه آرامگاهی برای خود در نظر داشت، پیکرش در پایتخت به خاک سپرده شد.

آن آموزشگاه اما خالی و متروک نماند؛

درهایش به روی بچه‌ها باز شدند

و اینک سال‌هاست که صدای شوق و جیغ و فریادشان با دیوارهای آجری و مهربان خوابگاه‌ها عجین شده است‌.

روحش شاد و یادش گرامی باد